93/06/12

همکاری

http://shahidan-saberin.mihanblog.com/

با سلام این سایت به سایت بالا یعنی یگان ویژه صابرین ادغام شد  کلیه اخبار در سایت یگان صابرین

نوشته شده توسط سرباز گمنام در 11:30 |  لینک ثابت   • 

92/06/17

عالم ، دلیر ، نترس ، عارف و عاشق !

به نام خدا

سلام عرض می کنیم خدمت شما خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق (علیه السلام) امروز می خواهیم از شهیدی برایتان بگوییم که سخن کمی در موردشون بیان شده در حالی که سخن در رابطه با این شهید بسیار است.

حادثه شهادت شهدای صابرین به قدری سنگین بوده که نمی توان به همه شهدا رسید.
چند روز پیش خدمت روحانی بزرگواری در یگان صابرین بودیم و در مورد موضوعی می خواستم مطالبی خدمتشون مطرح کنیم . از طرفی در دل خود ناراحتی هایی داشتیم از مظلومیت این شهدا ، لیکن متوجه شدیم که آن روحانی جلیل المقام از بعد از شهادت شهدای صابرین تا کنون جسم ، جان ، مال و توان خودشون رو برای این شهدای بزرگوار گذاشتند و در این راه یک تنه تمام بارها را بر دوش گرفتند به نحوی که فعالیت های ما در وبلاگ شهدای یگان صابرین ذره ای از خدمات ایشان هم محسوب نمی شود.
خدا به ایشان صبر زینبی (س) و همت ابوالفضلی (ع) تفضل عنایت فرماید.

خوانندگان محترم وبلاگ!
عظمت این شهیدان کم نیست و اگر چندین سال هم در موردشان مطالبی بیان نمائیم ، بعید است بتوانیم گوشه ای از زندگی این شهدای بزرگ رو بیان نمائیم.

یکی از شهدایی که هر مقدار از ایشان مطلبی بیان نمائیم باز هم نمیتوانیم ادعا کنیم که در مورد ایشان مطلبی تهیه نمودیم ، شهید حسین رضایی می باشند.
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرباز گمنام در 14:8 |  لینک ثابت   • 

92/06/17

کمیل صفری تبار ، و ما ادراک کمیل صفری تبار !

بسم رب الشهداء والصدیقین

ضمن عرض سلام و ادب خدمت خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین
به مناسبت دومین سالگرد شهادت شهدای عزیز صابرین در سیزدهم شهریور ماه ، مصاحبه ای را انجام دادیم با چند نفر از دوستان و هم محلی های شهید کمیل صفری تبار که امیدواریم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

همانطور که تا کنون در مورد شهدای صابرین برایتان تعریف نمودیم هر کدام از این عزیزان هم چون گلی بودند که در عطر و رنگ رویشان با هم متفاوت بودند و در زندگی خود هر کدام مسیری رو برای رسیدن به پروردگار انتخاب نمودند و در بندگی نیز از هم پیشی میگرفتند.

قال الله تعالی : .... فاستبقوا الخیرات إلى الله ...



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرباز گمنام در 14:7 |  لینک ثابت   • 

92/02/16

پرواز در سحرگاه


زندگی نامه و خاطرات شهید محمد غفاری

"پرواز در سحرگاه"

صابرین یعنی مردان مجاهدی که دارای سه بعد ایمان، توان علمی و

تخصصی و توان جسمی بالا هستند.



به یاری خدا و به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، کتاب زندگی نامه و

خاطرات شهید محمد غفاری با نام "پرواز در سحرگاه" به چاپ رسید و

هم اکنون در بیست و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بفروش می رسد.





1. تهران، مصلی امام خمینی(ره) نمایشگاه بین المللی کتاب، نشر امینان

2. تهران، انقلاب، پاساژ مهستان

3. همدان، کتابخانه دانشگاه علوم پزشکی ،بنیاد حفظ آثار، نشر سوره مهر

مرکز پخش و ارتباط با گروه فرهنگی و انتشارات شهید ابراهیم هادی

021 33030147
912 7761641

منبع:وبلاگ شهدای صابرین
نوشته شده توسط سرباز گمنام در 8:48 |  لینک ثابت   • 

91/12/02

وحدت شیعه وسنی به قیمت خون

به نام پاسدار خون شهیدان ، الله

ضمن عرض سلام و ادب خدمت خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

دراین قسمت تلاش داریم به بخشی از زندگی شهید شهرام زلفی بپردازیم :



مقدمه :

یکی مباحث بسیار جذاب دین اسلام بحث توبه و برگشت انسانها از میسر غیر خدا به مسیر الهی است.
این جریان دارای دو قسم است :
یک : انسانی که دارای فطرت خوب بوده و همیشه به دنبال خوبتر شدن هست و از تبلی در این راه گریزان می باشد ، و درصورت تبلی توبه میکند.
دو : انسانی که خوب بودن را دوست دارد اما غفلت و گناه همواره او را از میسر اصلی جدا میکند ولی بعد از هرچند مدتی اشتباهش را میفهمد و توبه میکند.
خوب بودن انسان نیاز به الگو دارد و حضرت آیت الله العظمی بحجت (رحمه الله علیه ) که خداوند درجاتشان را در بهشت افزون سازد ، یکی از بهترین الگوها برای پیدانمودن راه خدا می باشد.
در همین مورد حضرت آیت الله بهجت می فرمودند : اگر گناه بنده ای از آسمان تا به زمین باشد و ضمن پشیمانی استغفار کند ، همه گناهانش بخاطر یک استغفار بر زمین میریزد و از بین میرد .

همه جریان یک لحظه هست ، جریان توبه و پشیمانی از گناه یا گناهان به یک لحظه فکر و پشیمانی نیاز دارد .


باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار (هزار بار ، میلیونها بار ) اگر توبه شکستی باز آی


شهید شهرام زلفی جزو دسته اول این جریان بودند که در ادامه به عمق روحیه حق طلبی ایشان خواهیم پرداخت .

شهید شهرام زلفی لیسانس خودشون رو از دانشگاه تهران گرفته بودند البته ایشون جزو نفرات اول رشته خودشون در کنکور بودند .
آشنایی ایشان با یگان صابرین مربوط میشود به دوران سربازیشون در سال 82 تا 84 و عشق به خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایشان را از دانشگاه تهران به یگان صابرین کشید و ایشان بعد از استخدام در سپاه با درجه سروانی مشغول به خدمت شدند .

گاهی به سوی مسجدو گاهی به میکده ای عشق ، در به در به کجا میکشانیم


شهید شهرام زلفی و شهید شفیع پور

و پس از رفتن شهید شفیع پور از یگان صابرین ، به عنوان سرپرست معاونت اطلاعات صابرین فعالیت نمودند.

در این مدت فعالیتهای بسیاری رو در این مجموعه انجام دادند و یکی از بهترین هنرهای ایشان در طرح ریزی عملیاتها بود بطوری به به سختی میشد از طرح های ایشون ایراد گرفت ...


رازداری و حفاظت از اطلاعات یکی دیگر از خصوصیات این شهید بود
مطلبی رو بطور خلاصه عرض میکنم در سال 88 ایشون در یک عملیاتی علیرقم فشارهای مختلف و ضرب و شتم توسط غیر خودی و خودی کلامی رو بیان نکردند این درحالی بود که میتوانستند با یک کلمه یا حکم ماموریت موضوع رو فی صله بدن ...

شهید زلفی درحال شرح نقشه برای شهید شفیع پور

دقیق بودن در فعالیتها یکی دیگر از خصوصیات این شهید بود در این رابطه دوست دیگری میگفتند : یک روز شهید شفیع پور که در آن زمان مسئولیت اطلاعات یگان رو داشتند برای شناسایی توان و هوش اطلاعاتی ، سرزمینی نیروهای خودشون همه رو یکجا جمع کردند و از همه خواستند که درمورد یک منظقه مشخص گزارش بررسی منطقه بنویسند از این مطلب ده دقیقه نگذشته بود که شهید زلفی 10 صفحه درمورد آن منطقه گزارش سرزمینی دادند !
رشته تحصیلی شهید زلفی در دانشگاه تهران جغرافی بود و یکی از دلایل جلو بودن ایشون از دیگر همکارانشون این موضوع این بود که بسرعت نقاط مهم نقشه را شناسایی و بخاطر می سپرد.

نقشه خوانی یکی از مهمترین اموری هست که یک نظامی باید به آن مسلط باشد و در عملیات سرزمینی حرف اول را میزند



بیشترین مسئله ای که بشود درمورد شهید زلفی بشه بیان کرد حجب و حیا ، توسل و اعتقادات قوی ایشون
هست .
خاطرای رو در این رابطه نقل میکنیم از یکی از همکاران شهید زلفی :

مدتی بعد ازشهادت شهید زلفی پیرمردی برای پیگیری اموری
به یگان صابرین اومد و به محض دیدن عکس شهید زلفی سر در مجموعه اطلاعات یگان ، شروع به گریه کردن کرد.
بچه ها رسیدند و ازشون علت رو جویا شدند.
بعد از کمی آرام شدن بیان کرد که : من مدیر یک چاپخانه هستم و شهرام زلفی کارگر صحافیشون بود .
توی اون چاپخونه خانوم ها و آقایون زیادی کار میکردند و البته رفتارهای خلاف ادب و اخلاق بین اونا زیاد بود ولی آقا شهرام فقط سرش بکار خودش بود و بکار خودش می پرداخت و حتی بعضی وقتها ایشون رو دست می اندازند و مورد تمسخر قرار میدهند ولی این موجب نمیشد که ایشون بقول ضرب المثل قدیمی (خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو) مثل دیگر آقایون با خانوم های اونجا رفتار و عمل خلاف شرعی انجام بده.
حتی یکبار هم ندیدیم که به یکی از دخترای بد پوشش اون مجموعه چه با حوس چه معمولی نگاه کنه ... !


همیشه به محض شنیدن صدای اذان توی کارگاه جلوی چشم همه موکتی پهن میکرد و نمازش رو بدون توجه به اطراف میخوند...


یکی از مهمترین مطالبی که بشه درمورد این شهید بزرگورا بیان کرد حساسیت فوق العاده این شهید پیرامون موضوع بیت المال است.
یکی از همکاران این شهید بیان میکنند برای جلسه ای تا حدود اوایل شب در یگان مشغول بودیم ، بعد از جلسه هنگام خروج به شهید زلفی گفتم : صبر کن تا برات آژانس بگیرم شهید گفتن نه خودم میرم
گفت خوب با ماشین محل کار برو گفت اصلا به هیچ وجه گفتم خوب با موتور برو پولشم بده گفت نه در آخرهم با اونهمه خستگی خودشون به مترو رسوندند و با مترو رفتند ...


یکی دیگر از خصوصیات این شهید عزیز اخلاق خوب ایشون بود .
بطوری که اکثر دوستان ایشون خاطره ای رو که از لحظه دیدار اولشون با آقا شهرام بیان میکنند مربوط میشود به خوش اخلاقی و رفتارمثبت ایشون با دیگران .
شما خوانندگان محترم میتوانید عمق این موضوع را بدین شکل دریابید که یکی از علاقمندان ایشون سردار شوشتری بودند
بطوری که بارها از این شهید درخواست همکاری کردند و یکبار به ایشون پیشنهاد مسئول دفتری خودشون رو دادند ولی شهید زلفی از ترس اینکه مقام و مسئولیت وی رو مغرور بکنه و از راه آمده منحرف بشوند از این موضوع بشدت برحضر بودند.




چند روز قبل بمب گذاری یکی از نیروهای اطلاعات یگان به شهید شوشتری گفتند : سردار ظاهران نیروهای ضد اطلاعات و سرویس های جاسوسی منطقه قصد حرکت خاصی را در منطقه دارند و ...
سردار شوشتری با آرامش کامل گفتند : ... فلانی از شهادت میترسی ؟ ... !

-----------------------------------

شهید زلفی در روزهای آخر عمر شریفشون کمتر فرصت حضور در یگان رو داشتید و مدام در ماموریتهای مختلف شرکت میکردند.
یک روز مانده به شهادت ایشون یک اتفاق عجیبی افتاد!

انگاری که برای شهادت انتخاب شده بودند و ایشون نمیخواستند این فرصت رو بهیچ وجهی از دست بدهند ...!
ماجرا این گونه بود که : یکی از همکارانشون به ایشون تماس گرفتند و گفتند بلیط هواپیما میگیرم خودتون رو برسونید سیستان. شهید هم قرار شد با اولین پرواز ممکن بیان زاهدان اما ایشون سه بار از پرواز جا ماندند ولی به هر قیمتی بود با پرواز سوم یا چهارم خودشون رو به زاهدان رسوندند.
در نهایت در آن روز موعود صبحگاه علیرقم اینکه همه نیروها میدانستند منطقه پیشین مورد توجه عوامل سرویس های اطلاعاتی دشمنان و یکی از همسایگان قرار گرفته همه به سمت این مکان برای برقراری جلسه وحدت میان اقوام و طایفه های منطقه حرکت کردند حدودا ساعت 8 بین راه در منطقه ای توقف کردند و شهید زلفی از اتومبیل خودشون خارج شدند و رفتند وضو گرفتند و باز توی ماشین نشستند انگار که میدونن چه اتفاقی قراره بیفته
شهید شفیع پور مدام میگفتند اگر میخواهید عاقبت بخیر بشید باید هجرت کنید و مدام به دیگران توصیه میکردند : صلوات بفرستید و ذکر بگید و ...
تا اینکه حدود ساعت 8:15 دقیقه به منطقه پیشین که 6400 متر با مرز فاصله دارد رسیدند .
دقایقی پس از استقرار و نشستن همه در ساعت 8:20 دقیقه بمب منفجر شد .... ! حدود 50 نفر در این جریان شهید شدند .

چند روز بعد قرار شد تیمی متشکل از شهید جعفر خانی ، شهید صمد امید و چند نفر دیگر از بچه ها برای انتقال شهدا به تهران اقدام کنند
عکس زیر گویایی حال مامورین انتقال در هواپیما هست و توضیح ما نیاز نیست



شهید صمد امیدپور درحال نجوا با هم رزمشان شهید زلفی
تابوت شهید زلفی کنار پای شهید امید پور


در تهران هم بعد از مراسم های لازم و تشییع شهدا در محل یگان و محل سکونت شهید و بهشت زهرا تهران شهید زلفی در قطعه 50 بخاک سپرده شدند.
در ادامه چند عکس درمورد مراسم تشیع و محل تدفین خدمتتان ارائه میدهیم .


مراسم تشییع شهید در محل سکونتشان (شهید سید محمود موسوی در پائین عکس)

شهید محمد غفاری درحال انتقال تاج گل در مراسم تشییع شهید زلفی


پیکر پاک شهید زلفی در بهشت زهرای تهران


وداع حزن انگیز برادر عزیز شهید زلفی


نماز برروی پیگر شهید (شهید جعفرخانی صف اول)




قبر مطهر شهید زلفی


مزار شهید زلفی


محل مزار شهید زلفی در بهشت زهرای تهران


مزار شهید زلفی و دوست عزیز (شهید محمد مولایی شهید عملیات چتربازی سپاه محمد رسول الله)
منبع:http://shahidan-saberin.mihanblog.com
نوشته شده توسط سرباز گمنام در 12:22 |  لینک ثابت   • 

91/11/24

اینم یه عکس جدید از شهید امیدپور در کنار شهید جعفر خانی


نوشته شده توسط سرباز گمنام در 15:51 |  لینک ثابت   • 

91/11/24

سلام بر فاتحان جاسوسان

 

زنده ‌تر از تو كسی نيست چرا گريه كنيم؟
مرگمان باد و مباد آن ‌كه تو را گريه كنيم

هفت پشتِ عطش از نام زلالت لرزید
ما كه باشيم كه در سوگِ شما گريه كنيم؟

رفتنـــــت آينه آمدنـــــت بود ببخش
شب ميلادِ تو تلخ است كه ما گريه كنيم

ما به جسمِ شهدا گريه نكرديم مگر
میتوانيم به جان ِ شهدا گريه كنيم؟

گوش ِ جان باز به فتوای تو داريم بگو
با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم؟

ای تو با لهجه خورشيد سراينده ما
ما تو را با چه زبانی به خدا گريه كنيم؟

آسمانا! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان كدام عقده‌ گشا گريه كنيم؟

باغبانا! ز تو و چشم تو آموخته ‌ايم
كه به جانْ تشنگی باغچه‌ها گريه كنيم...


نوشته شده توسط سرباز گمنام در 14:43 |  لینک ثابت   • 

91/11/24

عشق را باید تمنا کرد و رفت...

 

 

مــــاه را بـایــد تمــاشـــا کـــرد و رفت

دیـدگــان را عیــنِ دریـــا کـــرد و رفت

در چنین فرصت که کمتر از دَمی ست

عشــق را بـایــد تـمـنــا کـــرد و رفت

نیست آن غوغـا که دل می خواستی

در جهــان باید که غوغـــا کـرد و رفت

منتـظـــر بــودم کــه مـی آیـد ، ولــی

او بسـی امـــروز و فـردا کـرد و رفت

وعـده ی وصـلــم بـه روزی داده بــود

روزِ وصـل آن نکته حاشا کـرد و رفت

شــانه هــایـش را نـــوازش داده بـود

دست هـایم ، شـانه بـالا کـرد و رفت

تــا بـســــــوزانــد دلــــم را تـــا ابــــد

آتشــی در دل کــه بـر پـا کرد و رفت

گــریه هـایــم از بـرای خنـده ای ست

کــز تمسخــر بـر دو دنیـا کـرد و رفت...

نوشته شده توسط سرباز گمنام در 14:40 |  لینک ثابت   • 

91/11/24

انگار خدا خودش می خواست درد او را درمان کند...

 

مدتها بود که درد زانو خلیل را اذیت می کرد و زمانهایی که تمرینات پادگان

سنگین می شد و خلیل در رژه، پیاده روی و یا کوهنوردی شرکت می کرد

درد زانویش بیشتر می شد.

در ماه مبارک رمضان سال گذشته(1390) و قبل از عزیمت به سردشت،

تمرینات خیلی زیاد و سنگین شده بود و درد زانوی خلیل هم چند برابر شده

بود بطوری که مجبور بود هر شب زانویش را چرب کند و یا زانوبند ببندد.

خیلی شب ها هم تا آخر شب از درد زانو بیدار بود و قدم می زد.

چند روز قبل از آخرین ماموریتش از او خواستم زانویش را به دکتر نشان دهد.

گفتم آخر اینطور که نمی شود اگر قرار باشد در این سن و سال اینطور از

درد زانو رنج ببری وقتی به 50 یا 60 سال رسیدی می خواهی چکار کنی؟

با خنده جواب دارد ما که به 50 یا 60 سال نمی رسیم.

وقتی اخم و ناراحتی مرا دید گفت :

منظورم این است که ما در سن وسال 50 یا 60 سالگی بایدعصا دست

بگیریم.

خیلی اسرار کردم ولی زیر بار نرفت.

می گفت"اگر پیش دکتر بروم مطمئنم دکتر برایم استراحت می نویسد

یا ممکن است زانویم ضربه دیده باشد و مجبور شوم گچ بگیرم"

از این می ترسید که کسی از درد زانویش خبردار شود و او را به ماموریت

سردشت نبرند. به همین خاطر آن را از دیگران مخفی می کرد.

می گفت"این ماموریت خیلی مهم است من حتما باید بروم.

اگر زانویم مشکل داشته باشد مرا به ماموریت نمی برند"

بالاخره ما را توجیه کرد.

همیشه با خنده و شوخی حرفهایش را پیش می برد

و کاری را که می خواست انجام می داد.

اما قول داد بعد از این ماموریت حتما زانویش را به دکتر نشان دهد.

خلیل در این ماموریت به شهادت رسید

و هیچ گاه فرصت نشد برای درد زانویش پیش دکتر برود.

انگار خدا خودش می خواست درد او را درمان کند!!!

خواهر شهید خلیل عسگری

نوشته شده توسط سرباز گمنام در 14:38 |  لینک ثابت   • 

91/11/24

شهیدی از جنس گل یاس


شهیدی از جنس گل یاس
نوشته شده توسط سرباز گمنام در 9:56 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر